رضا قليخان هدايت
1772
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو بندد بر ميان تركش تو گويى زنده شد آرش * برافروزد ز تير آتش به سنگ خاره و سندان به چاچ ايلك به دو نازد به نام او سر افرازد * به چين از بهر او سازد سراى خويشتن خاقان مر او را خسروان بنده بنام او فروزنده * گهى لبشان پر از خنده ازو گه چشمشان گريان فلك را گر همىبايد كه چون او مجلس آرايد * ز جرم او برون آيد يكى پيروزه شادروان ز بهر آن كند هر شب علمها [ زينتش ] كوكب * يكى مانندهء عقرب يكى مانندهء سرطان بهر گرزى و شمشيرى كه بگذارد كشد شيرى * كه ديد اندر جهان چيرى چو او بر شير و بر ثعبان زهر سعدى نظر دارد زهر علمى بصر دارد * كسى كاينسان هنر دارد سزد كو را بود كيهان در مدح ابو نصر منصور گفته « 1 » لبست آن يا گل حمرا رخ است آن يا مه تابان * گل آكنده به مرواريد و مه در غاليه پنهان زند بر گل همى چوگان زره پوشيده زلف او * زره پوشيده زيباتر كه باشد مرد در [ جولان ] اگر نرگس نديدى برگ وى پيكان بهرامى * و گر سنبل نديدى شاخ او سيسنبر و ريحان
--> ( 1 ) . در ديوان حكيم قطران ديده شده است و همانا كه ازو خواهد بود زيراكه ابو نصر هستودان از پادشاهان كركرى تبريزى او بودهاند . حرره هدايت .